لغت نامه دهخدا
( بتیرة ) بتیرة. [ ب ُ ت َ رَ ] ( ع اِ مصغر ) تصغیر بترة. کره ماچه. ( یادداشت مؤلف ). خرک ماده. ( منتهی الارب ).
بتیرة. [ ب َ رَ ] ( اِخ ) یکی از فرزندان حارث بن فهر. ( از تاج العروس ).
( بتیرة ) بتیرة. [ ب ُ ت َ رَ ] ( ع اِ مصغر ) تصغیر بترة. کره ماچه. ( یادداشت مؤلف ). خرک ماده. ( منتهی الارب ).
بتیرة. [ ب َ رَ ] ( اِخ ) یکی از فرزندان حارث بن فهر. ( از تاج العروس ).
💡 تو از خیال نگارین بتیره شبها در چو روز کلبهٔ ادبار من بیارایی
💡 شهی که باده ی روشن کشد بتیره شبان معینست که اندیشه از شبان نکند
💡 بتیره شب بنماید بدوستان خورشید بروز پاک نماید بدشمنان کوکب
💡 بتیره خاک مطبق، بنا کشیده نبات؛ بسبز طاق معلق، بنا شمرده نجوم!
💡 بوقت صبح می روشن آفتاب منست بتیره شب در میخانه جای خواب منست
💡 بروز پاک جهان بر عدوت باد سیاه هوا بتیره شبان پیش تو فروخته باد