بایستگی
واژه بایستگی در زبان فارسی، بیانگر مفهومی عمیق و بنیادین است که بر ضرورت و الزام به انجام یا وجود امری تأکید دارد. این کلمه، بار معنایی وظیفهای را بر دوش میکشد که از سر اجبار و نیاز به وجود آمده و عدم تحقق آن، پیامدهای ناگواری را به همراه خواهد داشت. "بایستگی" نه تنها یک انتخاب، بلکه یک تکلیف قانونی، اخلاقی یا عملی است که فرد یا مجموعهای را ملزم به رعایت یا اقدام میسازد.
در بافتهای گوناگون، از جمله متون حقوقی، اداری و فلسفی، جایگاهی ویژه دارد. در حوزه حقوق نیز به الزاماتی اشاره دارد که از قوانین و مقررات نشأت گرفته و تخطی از آنها مستلزم مسئولیت کیفری یا مدنی است. در قلمرو اخلاق نیز، به وظایف و تعهداتی اطلاق میشود که بر اساس اصول انسانی و ارزشهای اخلاقی، فرد را به رفتار صحیح ملزم میسازد. حتی در مباحث علمی و فنی، بایستگی میتواند به شرایط یا پیشنیازهایی اشاره کند که برای رسیدن به یک نتیجه مطلوب، ضروری و اجتنابناپذیر هستند.
در نهایت، درک و شناخت در هر موقعیتی، کلید دستیابی به اهداف و برآورده ساختن انتظارات است. این مفهوم، ما را به سمت تفکر عمیقتر درباره مسئولیتها و تعهداتمان هدایت میکند و ضرورت انطباق با مقتضیات و شرایط را یادآور میشود. با پذیرش و عمل به بایستگیها، میتوانیم مسیری درست و اصولی را طی کرده و از بروز مشکلات و انحراف از مسیر اصلی پیشگیری نماییم. این امر، چه در سطح فردی و چه در سطوح اجتماعی و سازمانی، بسترساز موفقیت و تعالی خواهد بود.
مترادفها
ضرورت، بایسته
متضادها
بینیازی، عدم ضرورت
لغت نامه دهخدا
بایستگی. [ ی ِ ت َ / ت ِ ] ( حامص ) وجوب. ضرورت:
جهان را چو باران به بایستگی
روان را به دانش به شایستگی.فردوسی.بگفت آنکه باید ز شایستگی
هم از بندگی هم ز بایستگی.فردوسی. || سزاورای. درخوری. لیاقت:
ز گنج و بزرگی و شایستگی
ز آهستگی، هم ز بایستگی.فردوسی.از آرام و از کام و بایستگی
هم از بخشش و خورد و شایستگی.فردوسی.بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی
ملک را در جهان هر روز جشنی باد و نوروزی.فرخی.به بایستگی خورد و جنباند سر
که خوردی ندیدم بدینسان دگر.نظامی.
فرهنگ عمید
ضرورت، ضروری و لازم و مورد حاجت بودن.
فرهنگ فارسی
وجوب و ضرورت
جمله سازی با بایستگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 جهان را چو باران به بایستگی روان را چو دانش به شایستگی
💡 بگفت آنچ آمد ز شایستگی هم از بندگی هم ز بایستگی
💡 از آرام وز کام و بایستگی همان بخشش و خورد و شایستگی