با آب و تاب
مترادفها
پرزرق و برق، باشکوه
متضادها
ساده، بیروح
فرهنگ معین
( با آب و تاب ) (بُ ) (ص مر. ) مفصل، با شرح جزییات.
فرهنگ فارسی
( با آب و تاب ) ( صفت ) بطور مشروح مفصل بتفصیل مقابل بی آب و تاب.
ویکی واژه
آب و تاب
طراوت و شادابی.
با آب و تاب: مفصل با شرح جزئیات.
آب و تاب دادن: با طراوت و شاداب کردن.
جمله سازی با با آب و تاب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 جنت از سرچشمه کوثر بود با آب و تاب بزم می بر ساغر سرشار دیدن مشکل است
💡 در بدو آفرینش و تخمیر آب و گل با آب و تاب عشق سرشتند خاک ما
💡 ور نسیم لطف تو بر آتش دوزخ وزد دود آتش چون گل و سنبل شود با آب و تاب
💡 ساق سیمین می کند رفتار را با آب و تاب جلوه با آن پای از طاوس دیدن مشکل است
💡 بس که آن گل صبحدم با آب و تاب آید برون گر فشارم دیده برعکسش، گلاب آید برون
💡 ازبس که شد زلعل تو با آب و تاب حرف شوید غبار عقل زدل چون شراب حرف
💡 او با آب و تاب و با لباسی بسیار مجلل وارد سالن برگزاری مراسم شد و همه مهمانان برای لحظاتی به او خیره شدند.
💡 آن سخنران با آب و تاب و با استفاده از کلمات بسیار پرزرق و برق، توانست توجه تمام حاضران در سالن بزرگ را به خود جلب کند.
💡 عروس و داماد با آب و تاب و در میان تشویقهای بی وقفه مهمانان، به سمت سکوی اصلی مجلس برای شروع مراسم حرکت کردند.