پر اب و تاب
مترادفها
درخشان، تابان، پرزرق و برق
فرهنگ عمید
( پرآب وتاب ) با شرح و بسط بسیار، به تفصیل و با اوصاف بسیار.
فرهنگ فارسی
( پر آب و تاب ) ( صفت ) با او صاف بسیاربا تفصیل فراوان پر طنطنه: سخن پر آب و تاب.
جمله سازی با پر اب و تاب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اما كار متجاوزان استعمارگر در جنگشان با اسلام از اين هم دردناكتر و خطرناكتر بود. چهاينان دست پروردگان همان مستشرقى و فارغ التحصيلان مكاتب فكرى و مبلغين طرزتفكر و تمدن ايشان را به سرزمينهاى اسلامى ماگسيل داشتند و همه امكانات ارتباط جمعى خود را در اختيار فعاليتهاى ايشان نهادند، و آنانرا با واژه هاى پر آب و تاب و دهان پركنى چون روشنفكران، پيشگامان نهضت، مصلحيناسلام و امثال اينها، در كشورهاى
💡 بی آب نرگس تو و پرتاب سنبلت پر آب و تاب کرد مرا دیده و جگر
💡 چنان برگ گلش پر آب و تاب است که گویی غنچه مینای گلاب است
💡 از صبح تا دو موی نگردیده، آب ده چشمی چو انجم از رخ پر آب و تاب شب
💡 سخنرانی استاد دانشگاه با آن لحن پرآب و تاب و انرژی بسیار بالا، توانست تمام دانشجویان حاضر در سالن بزرگ را به شدت مجذوب موضوع تحقیق علمی کند.
💡 شهر تهران در فصل بهار با شکوفههای تازه و باغهای بسیار پرآب و تاب خود، منظرهای بسیار زیبا، دلپذیر و چشمنواز برای تمامی گردشگران فراهم میآورد.
💡 او با آن نگاه پرآب و تاب و لبخند همیشگی خود، توانست در سختترین شرایط نیز امید و انگیزه را در دل اطرافیان و همکاران خود زنده نگه دارد.