ایستاندن
مترادفها
ایستادن
متضادها
رفتن، حرکت کردن
لغت نامه دهخدا
ایستاندن. [ دَ ] ( مص ) ایستانیدن. برخیزاندن. مقابل نشاندن: یحیی و پسرش و دیگر بندگانرا بنشانند و بایستانند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 424 ). || نشاندن و نصب کردن. ( ناظم الاطباء ).گماردن: بونصر مشکان را بگوی تا دبیری نامزد کند و از خازنان کسی بایستاند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 245 ). || افراخته کردن و بلند نمودن. || برانگیختن و افراشتن. || مقرر کردن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به ایستانیدن شود.
فرهنگ فارسی
(مصدر ) خواهدایستاند بایستان ایستاننده ایستانده )
ویکی واژه
[istādan]
کسی یا چیزی را وادار به ایستادن کردن
جمله سازی با ایستاندن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برای سترونیدن اشیایی که ضدعفونی آنها با حرارت مشکل یا ناممکن است معمولاً از مواد شیمیایی استفاده میشود. شمار بیشماری از مواد شیمیایی در غلظتهای مناسب قادر به کشتن یا ایستاندن ریزسازوارهها استند.