لغت نامه دهخدا
اندیشیده. [ اَ دَ / دِ ] ( ن مف یا قید ) آنچه درباره آن فکر و اندیشه و تأمل ودقت کرده باشند: پادشاهان سخن اندیشیده گویند. ( از اسکندرنامه نسخه سعید نفیسی ). سخن اندیشیده باید گفتن و حرکت پسندیده باید کردن. ( گلستان ).
اندیشیده. [ اَ دَ / دِ ] ( ن مف یا قید ) آنچه درباره آن فکر و اندیشه و تأمل ودقت کرده باشند: پادشاهان سخن اندیشیده گویند. ( از اسکندرنامه نسخه سعید نفیسی ). سخن اندیشیده باید گفتن و حرکت پسندیده باید کردن. ( گلستان ).
اندیشه شده.
آنچه درباره آن فکر و اندیشه و تامل و دقت کرده باشند. سخن اندیشیده باید گفتن و حرکت پسندیده باید کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و با غضبی بر کمال از حجره کنیزک بیرون آمد کنیزک با خود اندیشید که این سخن نا اندیشیده گفتم و این تدبیر ناسگالیده کردم و هنوز از سر ضمیر او بی خبر و از مضمون باطن او غافل، چندین هذیانات و ترهات که مردود عقل و نامقبول خرد است، ایراد کردم و این مقدمات که سبب نکال و وبال من شود، در صحرا نهادم و راست گفته اند:
💡 بطاعت و یاری آمده است، و پس یکروز مغافصه بگتوزون را با بسیار مقدّم فروگرفتند و بند کردند و امیر خراسان روی پنهان کرد و بگرفتندش با همه برادران و خویشان و در عماریها سوی اوزگند بردند؛ و دولت آل سامان بپایان آمد و امیر محمود نااندیشیده بدان زودی امیر خراسان شد.
💡 به دلیل خشکی آب و هوای بخش عمدهای از کشور ایران و عدم ریزش باران کافی در بیش از شش ماه از سال در اکثر نقاط و در نتیجه فصلی بودن آب رودخانهها و عدم دسترسی به آب، از دیرباز تمهیدات گوناگونی جهت تأمین آب شیرین در فصول خشک سال اندیشیده میشدهاست. احداث بند، قنات و آبانبار از این جملهاند.
💡 این آثار و آثار بعدی انسان را به این نتیجه میرساند که تأثیر ادبیات فارسی فراتر از آنچه در زبان فارسی نوشته شدهاست، آثار کسانی را که در ادبیات، متافیزیک و فلسفه به زبان فارسی میاندیشیدهاند، صرف نظر از زبان مادری و نژاد، در بر میگیرد.
💡 و پس ازین بروزی چند امیر خواجه را گفت: هندوستان بیسالاری راست نیاید، کدام کس را باید فرستاد؟ گفت: خداوند بندگان را شناسد و اندیشیده باشد بندهیی که این شغل را بشاید. و شغل سخت بزرگ و با نام است، چون اریارقی آنجا بوده است و حشمتی بزرگ افتاده، کسی باید در پایه او، هر چند کارها بحشمت خداوند پیش رود، آخر سالاری کاردان باید، مردی شاگردی کرده.