امیدی
لغت نامه دهخدا
امیدی. [ اُ ] ( اِخ ) از شاعران استانبول است و دیوانی بترکی دارد. وی به سال 946 هَ.ق. درگذشته است. ( از قاموس الاعلام ترکی ج 2 ص 1040 ).
امیدی. [ اُ ] ( اِخ )علیقلی بیگ. صاحب فرهنگ سخنوران بنقل از مقالات الشعراء ( ص 14 ) وی را از شاعران قرن دهم هجری شمرده است.
فرهنگ فارسی
خواجه ارجاسب امیدی تهرانی رازی معاصر شاه اسماعیل صفوی و از شاگردان جلا الدین دوانی شاعری قصیده سرای در سخن مقبول معاصران بود ( ف. ۹۲۵ ه. ق. / ۱۵۱۹ م. )
علیقلی بیک
جمله سازی با امیدی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بعد از اتفاقاتی که در جزیره برای او رخ میدهند تصمیم میگیرد تا به یک شورشی تبدیل شود و کسانی که باعث ناامیدی شهرش شدهاند را با عدالت روبرو کند.
💡 منتهای ناامیدی اول امیدهاست دست و پا از کار چون افتاد بال و پر شود
💡 گونوکوک ( اورتریت گنوکوکی ) سایر باکتریها، قارچها، عفونت کلامیدیایی، مواد شیمیایی و تروما به خصوص ترومای ناشی از جراحی، صابون.
💡 داغهای ناامیدی یادگار خود گذاشت خرده عمرم که چون نقد شرار از دست رفت
💡 تا به کی چشم به ره بر سر هر راه نشینم به امیدی که ز راهی تو بیایی و نیایی
💡 بیشکست از پردهٔ سازم نوایی برنخاست ناامیدی داشتم دست دعایی برنخاست