امپریالیست
مترادفها
استعمارگر، سلطهجو
متضادها
استعمارستیز
لغت نامه دهخدا
امپریالیست. [ اَ پ ِ ] ( فرانسوی،ص ) طرفدار امپریالیسم. ( فرهنگ فارسی معین ) ( از لاروس کوچک ). هواخواه امپراطوری. ( فرهنگ فارسی معین ). || طرفدار سیاستی که مبتنی بر بسط نفوذ و قدرت اقتصادی و سیاسی کشور خویش بر کشورهای دیگر است. رجوع به امپریالیسم شود.
فرهنگ معین
(اَ پِ ) [ فر. ] (ص. ) هواخواه و طرفدار امپریالیسم.
فرهنگ عمید
دارای نظام امپریالیست.
فرهنگ فارسی
هواخواه امپراتوری، طرفدارامپریالیسم
( صفت ) طرفدار امپریالیسم هواخواه امپراتوری.
ویکی واژه
هواخواه و طرفدار امپریالیسم.
جمله سازی با امپریالیست
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 استعمار عبارت است از سیاست نظام یا دولت سلطهجو که هدفش بهرهکشی از مردم کشورهایی است که از نظر اقتصادی کمرشد هستند. دولت سلطهجو برای تحکیم سیطره خویش مانع تکامل فنی و اقتصادی و فرهنگی این کشورها میشود. البته در قرون گذشته یعنی قبل از پیدایش امپریالیسم نیز استعمار سرزمینهای غیر وجود داشته ولی ما در تعریف خود به استعمار در قرن بیستم توجه کردهایم که به شکل تقسیم سرزمینهای جهان و ایجاد امپراتوریهای مستعمراتی در دوران امپریالیستی نمود پیدا کردهاست.
💡 بسیاری از تحلیلگران سیاسی معتقدند که سیاستهای اقتصادی برخی کشورهای بزرگ، در واقع تلاشی برای گسترش نفوذ امپریالیست و تسلط بر منابع طبیعی کشورهای در حال توسعه است.
💡 در جریان مبارزات آزادیخواهانه در قرن بیستم، بسیاری از ملتها علیه سیاستهای امپریالیست و مداخلات نظامی خارجی برای حفظ استقلال و حاکمیت ملی خود ایستادگی کردند.
💡 مفهوم امپریالیست در متون سیاسی مدرن، اغلب به معنای گسترش سلطه اقتصادی و فرهنگی یک قدرت بر دیگر ملتها، فراتر از مرزهای جغرافیایی خود تعریف میشود.