الحمار
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] ریشه کلمه:
حمر (۶ بار)
خر. جمع آن در قرآن حُمُر (بر وزن عنق) و حمیر آمده است مثل، گوئی خران رم کردهاند که از شیر گریختهاند. نا گفته نماند: منظور از ذکر حمار و حمر، فهماندن مطلب و نجسیم واقعیّت است و گرنه آن طور که ما در مثل زدن به الاغ قصد تحقیر حیوان و یا شخص را داریم در میان عرب معمول نیست و حتی تشبیه به الاغ گاهی مدح و مراد از آن صبور و فرمانبردار بودن است. در آیه شریفه نیز نظر عدم فائده اهل تورات از تورات است چنانکه الاغ از بار متاب استفاده نمیکند، همچنین در تشبیه اهراض کنندگان از کلام حقّ به خران رم کرده. و ایضاً در آیه بیان واقعیّت است و گرنه الاغ اهلی حیوان مطیعی است که مورد استفاده انسان است و در آیه 8 نحل که گذشت خداوند آن را از نعمتهای خود شمرده و آن رااز نعمتهای خود شمرده شده و آن را از نعمتهای خود شمرده و آن را در مقام امتنان آورده است. * حمر در آیه شریفه جمع احمر به معنی سرخ است یعنی: و از کوهها تکّههای سفید و سرخ به رنگهای گوناگون است.
جمله سازی با الحمار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فقال: اری راکبین مقبلین احدهما علی حمار و الآخر علی جمل، راکب الحمار عیسی (ع) است و راکب الجمل مصطفی (ص) و آن گه مصطفی را صفت کرده که: له کلّ خلق کریم السّکینة لباسه و البرّ شعاره و التّقوی ضمیره و الصّدق و الوفاء طبیعته و العفو و المعروف خلقه و العدل سیرته و الحق شریعته و الهدی امامه و الاسلام ملّته و احمد (ص) اسمه.
💡 روی انّ مروان الحمار امر بتخریب تدمر، فوجدوا فیها بیتا فیه امرأة قائمة میّتة امسکوها بالصبر احسن من الشمس، قامتها سبعة اذرع و عنقها ذراع عندها لوح، فیه: انا بلقیس صاحبة سلیمان بن داود، خرّب اللَّه ملک من یخرّب بیتی.
💡 با شکستن سدها توسط تشکلهای محلی به دنبال حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ و پایان چهار سال خشکسالی مطابق آن فرایند معکوس شد و هورها به میزان قابل توجهی تجدید شدند. اکنون حدود ۵۰٪ مناطق مرطوب ۱۹۷۰ دوباره زیر آب رفتهاند که تجدید قابل توجه هور الحمار و هور الحویزه و تجدید برخی مناطق هور القرنه را در پی داشتهاست.
💡 إِذا أُلْقُوا فِیها ای القی الکفّار فی النّار سَمِعُوا لَها شَهِیقاً و هو صوت فظیع منکر کشهیق الحمار و هو اوّل صوته و قد یسمع للنّار صوت منکر اذا اشتدّ لهبها کانّها تطلب الوقود. وَ هِیَ تَفُورُ ای ترتفع بالغلیان لشدّه توقّدها ای تغلی بهم کغلی المرجل.
💡 پیری از سوی دست راست بر پای خاست و گفت ای داعی منحول وای طبیب معلول این چه دعویست بدین ژرفی واین چه لافی است بدین شگرفی لا تجاوز حد المضمار ندونه ینفر الحمار کأس دعوی بدین پری مده و پای از منصب نبوت برتر منه