اقرع. [ اَ رَ ] ( ع ص، اِ ) کل. ( مهذب الاسماء ) ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ) ( شرح نصاب ). مردکل [ کچل ] که موی سر او بعلتی افتاده باشد. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || ج، قُرع. قرعان. ( مهذب الاسماء ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || نوعی از مار موی ریخته. || شمشیر نیکوآهن. || الف اقرع؛ هزار کامل و تمام. || عود اقرع؛ چوب پوست بازکرده. || مکان اقرع؛ جای سخت و درشت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). || قدح اقرع؛ کاسه سوده بسنگ ریزه تا آنکه ظاهر شده باشد طرائق و نگار آن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ).
(اَ رَ ) [ ع. ] (ص. ) کل، کچل.
شمشیر نیکوآهن.
کل، کچل، مردی که موی سرش ریخته باشد، قرع و قرعان جمع
( صفت ) کل کچل.
عربی
کل، کچل
گونهای از مار موی ریخته
شمشیر نیکوآهن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مدحت چه کند آن که دنی باشد و ممسک شانه چه کند آن که خصی باشد و اقرع
💡 یا هادی الورک عج بالقرب من طلل و اقرع سلامی سلیمی منتهیٰ أملی
💡 و همچنین کسی را علتی در بدن باشد که از اظهار آن شرم کند اگر ذکر آن ضروری شود تصریح نکند بلکه به کنایه بگوید، مثلا اگر کسی مبروص است یا اقرع باشد و خواهد از سبب آن یا وقت آن از او سئوال کند نگوید: تو در چه وقت پیس شدی؟ یا سر تو به چه سبب کچل شد؟ بلکه بگوید: این عارضه کی از برای تو روی داد؟ یا چه وقت این ناخوشی عارض تو شد؟ زیرا که جمیع این تصریحات داخل فحشند.
💡 فاذا انتم سکرتم فوق السکر سکرا فاقرعوا بابالتقاضی واسألوا لا تقنطونی
💡 آمدیم بر ممدوح، کانی بالاقرع والناس مجتمعون حوله و مستمعون قوله و هو ایده الله فی الدارین یضحک و یمیل و یقصیر و یستطیل امان است، بعد از این گمان این مرد را نمی تواند کشید.
💡 گر با تو برابر زید آن صوفی اقرع یا دست مرا در حق او نیست نکویی