این کلمه یک واژه عربی است که در زبان فارسی نیز وارد شده و معانی مختلفی پیدا کرده است:
در مهمترین معنای حقوقی و فقهی، اقالت به معنای برهم زدن و فسخ کردن معامله با رضایت دو طرف معامله است، به این صورت که پس از انجام خرید و فروش، خریدار و فروشنده با توافق یکدیگر از معامله قبلی صرفنظر میکنند و آن را بیاثر میسازند. در این معنا، این واژه نوعی بازگشت داوطلبانه از قرارداد است و نشاندهنده رضایت طرفین برای پایان دادن به اثر حقوقی معامله میباشد. در معنای دیگر، اقالت به معنای بخشیدن و گذشت کردن از خطا یا گناه فردی است، به این صورت که کسی لغزش یا اشتباه دیگری را نادیده میگیرد و او را مورد عفو قرار میدهد. همچنین در برخی متون ادبی و لغوی، اقالت به معنای رفع نسبت ناروا یا سخنی است که به کسی نسبت داده شده ولی او آن را نگفته است، یعنی بازپس گرفتن یا اصلاح یک سخن نادرست. در کاربردی دیگر، این واژه به معنای موقوف کردن یا از بین بردن یک تصمیم یا اراده نیز آمده است، یعنی کسی از تصمیم قبلی خود برمیگردد و آن را لغو میکند. در معنای لغوی قدیم، اقالت به طور کلی به مفهوم «از میان برداشتن، رفع کردن و کنار گذاشتن چیزی» اشاره دارد که میتواند شامل معامله، خطا، سخن یا حتی یک تصمیم باشد. در زبان فقهی، این واژه بیشتر در بحث قراردادها به کار میرود و یکی از راههای پایان دادن به بیع و معاملات شرعی محسوب میشود. در متون ادبی نیز گاهی با بار معنایی اخلاقی به کار میرود و به گذشت، بزرگواری و چشمپوشی از خطاها اشاره دارد. بنابراین، این کلمه واژهای چندمعنایی است که در همه کاربردهای خود به نوعی به مفهوم برهم زدن، رفع کردن یا چشمپوشی از یک وضعیت قبلی دلالت دارد و بسته به زمینه حقوقی، اخلاقی یا ادبی معنای دقیق آن مشخص میشود.
اقالت. [ اِ ل َ ] ( ع مص ) برانداختن بیع. ( ناظم الاطباء ).فسخ کردن. اقالة. مأخوذ از قیل، فسخ بیع نمودن و برانداختن بیع. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ):
ما را دگر معامله با هیچکس نماند
بیعی که بی حضور تو کردیم اقالت است.سعدی.|| گذاشتن گناه و دور کردن لغزش را. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ): عثرت سخن را اقالت نیست. ( مقامات حمیدی ). رکن الدین واسطه شد تا جرایم آن قوم را به اقالت مقابل فرمود. ( جهانگشای جوینی ). رجوع به اقالة شود.
اقالة. [ اِ ل َ ] ( ع مص ) در نیمروز آب خورانیدن شتران را. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). || بیع را فسخ کردن یعنی بعد از فروختن چیزی خریدار و فروشنده برضای یکدیگر از اراده بیع درگذرند. ( غیاث اللغات ). برانداختن بیع. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). اقاله در لغت، اسقاط و رفع است و در اصطلاح شرع، رفع بیع سابق است. گویند از قول مشتق است و همزه برای ازاله است چون اشکیت و معنی آن ازاله قول سابق است و آن با دو لفظ ثابت میشود یکی ماضی دیگر مستقبل چنانکه یکی گوید اقلنی دیگری گوید اقلت. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ).
- اقاله خواستن؛ برانداختن بیع و فسخ بیع را خواستن از بایع و مشتری. ( از ناظم الاطباء ).
- اقاله کردن؛ برانداختن و رد کردن بیع و فسخ نمودن آن. ( ناظم الاطباء ).
|| گذاشتن گناه و دور کردن لغزش را. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). از گناه درگذشتن. ( غیاث اللغات ). || بربستن بر کسی سخنی که او نگفته. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || موقوف کردن اراده. ( غیاث اللغات از منتخب و شرح مقامات حریری ).
(اِ لَ ) [ ع. اقالة ] (مص م. ) نک اقاله.
( مصدر ) ۱ - بهم زدن فسخ کردن بیع بر هم زدن معامه. ۲ - بخشیدن. ۳ - ( اسم ) گذشت.
برانداختن بیع فسخ کردن
اقالة
نک اقاله.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ما را دگر معامله با هیچکس نماند بیعی که بی حضور تو کردم اقالت است
💡 پیر بالائی گفت ای شیخ سودائی سخن را منقح و سنجیده و پرداخته و ساخته گوی تا در بوار نادان وار گرفتار نگردی که عثرت سخن را اقالت نیست و زلت مقالت را استمالت نی، که هر که از بالای سخن در افتاد و از مرکب گفتن بزمین آمد، هرکز پایش برکاب سواری و دستش بعنان کامکاری نرسد.
💡 اگر چه انده عشقت بجان خریدم لیکن زیان نکرد و مصونست بیع ما ز اقالت
💡 گر بهشت از وی بدوزخ کس خریداری نماید زن طلاق است آنکه راضی نیست بر فسخ و اقالت