افهام. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ فِهْم. ( ناظم الاطباء ):
ای دریغا عرصه افهام خلق
سخت تنگ آمد ندارد خلق حلق.مولوی.
افهام. [ اِ ] ( ع مص ) فهمانیدن. ( منتهی الارب ). فهمانیدن و دریابانیدن. ( آنندراج ). دریابانیدن. ( مقدمه لغت میرسیدشریف جرجانی ) ( زمخشری ) ( المصادر زوزنی ). دریاوانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ). فهمانیدن و دریافت کنانیدن. فهماندن. ( ناظم الاطباء ).
( اِ ) [ ع. ] (مص م. ) یاد دادن، فهماندن.
( اَ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ فهم، دانش ها، فهم ها.
= فهْم
جمع فهم، فهماندن، معنی یاامری رابکسی حالی کردن
( مصدر ) یاد دادن دانا کردن فهماندن.
یاد دادن، فهماندن.
جِ فهم؛ دانشها، فهمها.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 میر ابوالفتح آنکه لوح دانشش بر سر افهام و اذهان میزنم
💡 اسوافهام ۲۹٫۵۷ کیلومترمربع مساحت و ۶٬۹۳۵ نفر جمعیت دارد.
💡 زنکته های تو افهام بابسی کوشش بکنه معنی یک لفظ مختصر نرسند
💡 بمدح تو نرسد دست هیچ فکر که تو ورای صورت افهام و صوت افواهی
💡 آنگاه که از میدان آیی سوی دیوان از حل تو و عقد تو خیره شود افهام