اغیر
مترادفها
غیر، سوا، جز، دیگر
لغت نامه دهخدا
اغیر. [ اَ ی َ ] ( ع ن تف ) باغیرت تر. ( ناظم الاطباء ). غیورتر. ( یادداشت بخط مؤلف ): و فی الحدیث: «و کان ابراهیم ( ص ) غیوراً و انا اغیر منه ». ( مکارم الاخلاق طبرسی ). و قال [ رسول اﷲ ( ص ) ]: ما اغیرک یا ابی، انی لاغیر منک و اﷲ اغیر منی. ( یادداشت مؤلف ). قال رسول اﷲ ( ص ): یا امة محمد ان احداً لیس اغیر من اﷲ ان یزنی عبده او تزنی امته... ( تاریخ اصفهان ابونعیم ج 1ص 237 ). || ( اِ ) توتیای مرکبست از شیح و توتیای کرمانی و نبات مصری. ( اختیارات بدیعی نسخه خطی ). و در نسخه دیگر اختیارات، اغبر با باء موحده ضبط شده و در فهرست مخزن الادویه هم با باء آمده است.
فرهنگ معین
(اَ یَ ) [ ع. ] (ص تف. ) با غیرت تر.
ویکی واژه
با غیرت
جمله سازی با اغیر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ز روی قدر باغیرت زاوج جاه تو گردون بوقت جود با خجلت ز موج دست تو دریا
💡 تصدی پست مدیر اجرایی دبیرخانه اتحادیه از ابتدای تأسیس تا کنون کایلش روحی (موریس)، دوداسلال دوسوروث (موریس)، شمس الدین (سریلانکا) و سرمدی تا آبان ماه ۱۳۹۰ و اکنون باغیرت (هند) بودهاند.
💡 فقط یک چیز ذاتاً خوب است، یعنی عشق: ولاغیر. فلچر (1966، ص 56) - یک عمل فقط تا جایی خوب است که باعث ایجاد آگاپه شود.
💡 عشق و عدالت یکی هستند، زیرا عدالت، همان عشق توزیعشده است، ولاغیر. فلچر (1966، ص 87) - همیشه باید به قصد یک عمل توجه داشت.
💡 در دام مانده شیری و فریاد می کند بوردا بیر شئر داردا قالیب، باغیریر