اغ

لغت نامه دهخدا

اغ. [ اُ ] ( اِ صوت ) صدائی که در حین استفراغ از گلو برآید. ( فرهنگ نظام ): صدای اغ بچه را شنیدم، دویدم بیرون شانه هایش را گرفتم مبادابر زمین افتد. ( فرهنگ نظام ). و رجوع به اغ اغ شود.
- اُغ زدن؛ درحال استفراغ و قی از گلو صدا دادن. و مشتقات مصدر مذکور تمام استعمال می شوند: فلان دارد اغ می زند. ( از فرهنگ نظام ).

فرهنگ فارسی

صدائی که در حال استفراغ و قی از گلو بر آید.

جمله سازی با اغ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مجنون به یاد لیلی و یوسف به شهر مصر گلشن به باغبان و گلشن بر هزار نه

💡 مهم‌ترین راه کسب درآمد در این روستا کشاورزی، باغداری و دامداری می‌باشد.

💡 باغی که اگر پابرجا بود قطعا با باغ‌های توریستی ایران رقابت می‌کرد.

💡 چون فتیله که کسی بر سر داغی سوزد تیر می سوزد، از گرمی پیکان انسان

💡 اول شب بانگ نوشانوشم از ذرات خاست که ندای الصلوة آمد همه ساغر زدند