لغت نامه دهخدا
اطلاقی. [ اِ ] ( ص نسبی ) منسوب به اطلاق. رجوع به اطلاق شود. || ظاهراً نظامی اطلاقی را در این بیت بمعنی غیرسپاهی و مرادف کلمه «سویل » امروز بکار برده است:
یا چو اطلاقیان بی نانم
روزیی نو کند ز دیوانم.( هفت پیکر چ وحید ).
اطلاقی. [ اِ ] ( ص نسبی ) منسوب به اطلاق. رجوع به اطلاق شود. || ظاهراً نظامی اطلاقی را در این بیت بمعنی غیرسپاهی و مرادف کلمه «سویل » امروز بکار برده است:
یا چو اطلاقیان بی نانم
روزیی نو کند ز دیوانم.( هفت پیکر چ وحید ).
( ~. ) [ ع - فا. ] (اِ. )کسی که از لشکریان نیست، آزاد از سپاهی گری.
منسوب به اطلاق
کسی که از لشکریان نیست، آزاد از سپاهی گ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به علت این که به عقیده وی فلاسفه از ارسطو کورکورانه پیروی میکنند. او به شدت با فارابی و ابن سینا مخالف بود و به آنها مشارقة میگفت. او قائل به وحدت اطلاقی وجود بود لذا بر این اساس فقه و علم کلام را تفسیر میکرد؛ و به عبارت دیگر وحدت اطلاقی وجود محور تمام تحقیقات باید باشد. هم چنین او با فقه متداول مخالف بود.
💡 سرشار سر وحدت اطلاقی خودم سرگرم خمر خانه خمار خویشتن
💡 مخمور چشم ساقیم، مست از می اطلاقیم گه فانی و گه باقیم، هذاجنون العاشقین
💡 بیاور راح روح افزا و چندان ده مرا ساغر که بیخود گردم و یابم ز قید هستی اطلاقی
💡 واژه هسپ و اسپ نام کهن و پهلوی است که در طی زمان تبدیل به اسب گردیدهاست و اسپ علاوه بر اخو به معنای پرورش اسب نیز میباشد و طبق شواهد احتمالی این منطقه محل پرورش اسب بوده که نام روستای اسپاخو نیز اطلاقی از آن است.[نیازمند منبع]
💡 بحسابم برس ای مفرده فرد وجود نیست جز مهر تو دردفتر ما اطلاقی