لغت نامه دهخدا
اشغال کردن. [ اِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) متصرف شدن. شهر یا خانه ای را تصرف کردن.
اشغال کردن. [ اِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) متصرف شدن. شهر یا خانه ای را تصرف کردن.
( مصدر ) ۱ - تحت اختیار گرفتن جایی را. ۲ - تصرف کردن جایی بوسیل. سپاهیان.
ingombrare
occupare
💡 در سال ۱۹۴۰ آلمانها نروژ را اشغال کردند و حزب نازی بر دولت غلبه یافت، مونک ۷۲ ساله بود و تمام آثارش را در طبقه دوم خانهاش نگهداری میکرد. ۷۱ نقاش پیش از این توسط نازی دستگیر شده بودند یا آثارشان توسط نازیها جمع شده بود. مونک نیز در ترس از نازی به سر میبرد. یازده اثر هیچگاه توسط نازیها کشف نشد که مهمترین آنها جیغ و دختر بیمار بودند.
💡 در شهریور ۱۳۲۰ که متفقین ایران را اشغال کردند، رضاشاه از ابراهیم قوام خواست به نزد نماینده انگلستان سر ریدرز بولارد برود و درخواست پناهندگی کند ولی نماینده انگلستان درخواست رضاشاه را رد کرد. سال بعد، قوام استاندار فارس شد او بعدها مدتی نیز ریاست سازمان هواپیمایی را بر عهده داشت. در سال ۱۳۲۸ قوام به نمایندگی استان فارس در نخستین دوره مجلس سنا انتخاب شد.
💡 در ۳۰ آوریل ۲۰۱۶، هزاران معترض با ورود به منطقه سبز بغداد ساختمان پارلمان عراق را اشغال کردند. این اتفاق پس از آن رخ داد که پارلمان وزرای جدید دولت را تایید نکرد. معترضین شامل هواداران روحانی شیعه، مقتدا صدر بودند. اگرچه نیروهای امنیتی عراق نیز در صحنه حضور داشتند، اما آنها هیچ تلاشی برای جلوگیری از ورود معترضین به ساختمان پارلمان نکردند.