استبر

استبر

کلمه‌ی «استبر» در فارسی به معنای تناور، تنومند، ضخیم، قطور، سفت و قوی است و بار معنایی آن اغلب برای توصیف جسم، تنه‌ی درخت، اجسام بزرگ یا افرادی با قامت قوی به کار می‌رود. این واژه نشان‌دهنده‌ی حجم، مقاومت و استحکام بالای چیزی است و در متون ادبی و توصیفی برای تاکید بر بزرگی یا قوت به کار می‌رود. در کاربرد روزمره و ادبیات کهن، «استبر» می‌تواند به تنه‌ی درختان قطور، اجسام حجیم یا حتی انسان‌های قوی و تنومند اشاره داشته باشد. از نظر معنایی، این واژه مترادف با «تناور»، «تنومند»، «ثخن»، «قطور»، «فربه»، «کلفت»، «گنده»، «سفت»، «سخت» و «غلیظ» است و متضاد آن «نازک» یا «لاغر» می‌باشد.

مترادف‌ها

ابریشم

لغت نامه دهخدا

استبر. [ اِ ت َ ] ( ص ) ستبر. سطبر. ( برهان ). گنده. ضخیم. غلیظ. ( سروری ) ( برهان ). هنگفت. قماش غلیظاست که آنرا بکاف فارسی مضموم گنده گویند و استبرق و ستبرق معرّب آنست. ( انجمن آرای ناصری ):
دو بازویش استبر و پشتش قوی
فروزان از آن فرّه خسروی.دقیقی.

فرهنگ معین

(اِ تَ ) (ص. ) نک ستبر.

فرهنگ عمید

= ستبر: دو بازوش استبر و پشتش قوی / فروزان از او فرۀ خسروی (دقیقی: ۱۱۴ ).

ویکی واژه

نک ستبر.

جمله سازی با استبر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در داستان‌های قدیمی، پادشاهان همیشه لباس‌هایی از جنس استبر می‌پوشیدند که با دقت و ظرافت بسیار زیادی در کارخانه‌های بزرگ بافته می‌شدند.

💡 بافتِ بسیار نرم و درخشانِ این پارچه از جنس استبر، باعث شده بود که خریداران متمول برای خرید آن هزینه‌های بسیار سنگینی را بپردازند.

💡 هنرمندان پارچه‌باف با استفاده از ابریشم‌های مرغوب، سعی در تولید پارچه‌هایی مشابه استبر داشتند تا شکوه و جلال لباس‌های سلطنتی را بازسازی کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران