اسافل. [ اَ ف ِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ اسفل. پائین ترین ها. کمینها. ( غیاث اللغات ). پائین ها. زبون تران. ضد اعالی. || سرینهای مردم. ( غیاث ). سواءة: زن قدری زهر در ماشوره نهاد یک جانب در اسافل برنا... ( کلیله و دمنه ). || شتران ریزه. ( منتهی الارب ). شتران خرد. || عَبل الاَسافل؛ ضخم الفخذین و الساقین.
- اسافل اعضاء؛ سواءة.
- اسافل ناس؛ ادانی. سَفَلة.
(اَ فِ ) [ ع. ] (ص. اِ. ) جِ اَسفل، فرو - دستان. (طبقة پست )، زیردستان.
۱. افراد طبقۀ پایین جامعه، طبقات پایین.
۲. افراد فرومایه.
۳. [مجاز] آلت تناسلی.
جمع اسفل
( صفت اسم ) جمع اسفل. ۱ - زیرتران پایین تران. ۲ - فروتران فرودستان ( طبقه پست ) زیر دستان مقابل اعالی. یا اسافل ناس. مردمان فرومایه. یا اسافل و اعالی. فروتران و برتران. ۳ - سرینهای مردم کفلها. یا اسافل اعضا. اندامهای زیرین اعضای فرودین عضوهای پایینی بدن عضوهای بدن از سرین به پایین یا اسافل بدن. عضوهای زیرین بدن اندامهای پایینی تن.
جِ اَسفَل
💡 هر قدم خاک از ین واقعه بر سر میریخت محملش را ز اعالی به اسافل میبرد
💡 بر عرش ذره ذره خداوند مستویست چه ذره در اسافل و چه عرش در علا
💡 ز اجرام و اجسام سفلی چه جویی به صوب اعالی گرای از اسافل
💡 بحر عظیم از قیاس عالم عالی است کشتی او چیست؟ این قباب اسافل
💡 صعدت مراقی المجد و العلم والعلیٰ فلم أرَ رحباً لیتنی فی الاسافل