لغت نامه دهخدا
استرشاد. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) براه شدن. || راه جستن. ( منتهی الارب ). راه راست جستن. طلب هدایت کردن. استهداء. راه راست خواستن. ( تاج المصادر بیهقی ). طلب رشد و راه راست کردن.
استرشاد. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) براه شدن. || راه جستن. ( منتهی الارب ). راه راست جستن. طلب هدایت کردن. استهداء. راه راست خواستن. ( تاج المصادر بیهقی ). طلب رشد و راه راست کردن.
(اِ تِ ) [ ع. ] (مص م. ) راهنمایی خواستن، راه راست جستن. ج. استرشادات.
۱. راهنمایی خواستن، طلب هدایت کردن.
۲. هدایت شدن.
طلب رشد و راه راست کردن، راه جستن، راهنمایی خواستن، طلب هدایت کردن، راه راست جستن وهدایت شدن
( مصدر ) ارشاد طلبیدن راهنمایی خواستن طلب هدایت کردن راه راست جستن. جمع: استرشادات.
راهنمایی خواستن، راه راست جستن.
استرشادات.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شده به مدرسه اما نه بهر خواندن درس شده بخانقه اما نه بهر استرشاد
💡 و چهارم مارقان، و ایشان جماعتی باشند که قصد تحریف قوانین نکنند، اما از سبب سوء فهم بر اغراض فضلا واقف نباشند، آن را بر معانی دیگر حمل کنند و از حق انحراف نمایند، و باشد که این انحراف مقارن استرشاد بود و از تعنت و عناد خالی بود، و به ارشاد ایشان امیدوار باید بود.
💡 مرید عشق و پیر عقل اگر باشم عجب نبود که خاک راه استرشاد و آبروی ارشادم