لغت نامه دهخدا
استعباد. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) به بندگی گرفتن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( منتهی الارب ). تعبید. || مانند بنده گردانیدن. ( منتهی الارب ).
استعباد. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) به بندگی گرفتن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( منتهی الارب ). تعبید. || مانند بنده گردانیدن. ( منتهی الارب ).
(اِ تِ ) [ ع. ] (مص م. ) کسی را بندة خود ساختن، مانند بنده گردانیدن.
به کسی را بندۀ خود کردن، به بندگی گرفتن.
بندگی خواستن، به بندگی گرفتن، کسی رابنده خودساختن، مانندبنده گردانیدن
استعجاب ۱ - ( مصدر ) شگفت کردن شگفتی نمودن عجیب شمردن در شگفت شدن بشگفت آمدن. ۲ - ( اسم ) شگفتی تعجب.
کسی را بندة خود ساختن، مانند بنده گردانیدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «وَ نَجَّیْناهُما وَ قَوْمَهُما» یعنی بنی اسرائیل «مِنَ الْکَرْبِ الْعَظِیمِ» یعنی من استعباد فرعون ایّاهم و من کرب الغرق.
💡 او ز استعباد و از انکارشان گاه خوشدل بوده گه خاطر گران
💡 فرمان آمد که یا موسی! تو رسول منی بفرعون و قوم وی که بر خود ستم کردند بکفر و معصیت و بر بنی اسرائیل ستم کردند باستعباد و انواع عذاب، پیغام ما برسان و ایشان را بر توحید خوان و بگوی: أَ لا یَتَّقُونَ بنپرهیزند از خشم و عذاب خدای؟