لغت نامه دهخدا
اختیال. [ اِ ] ( ع مص ) گردن کشی کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). تکبر کردن. ( مؤید الفضلاء ). کبر. خُیلاء. بزرگ منشی. بزرگی کردن. تبختر. || خرامیدن. فیریدن. || خیال نمودن. ( مؤید الفضلاء ). خیال کردن. ( غیاث ).
اختیال. [ اِ ] ( ع مص ) گردن کشی کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). تکبر کردن. ( مؤید الفضلاء ). کبر. خُیلاء. بزرگ منشی. بزرگی کردن. تبختر. || خرامیدن. فیریدن. || خیال نمودن. ( مؤید الفضلاء ). خیال کردن. ( غیاث ).
( اِ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) تکبر کردن. ۲ - خیال کردن. ۳ - (اِمص. ) گردنکشی، تبختر.
۱. تکبر کردن، گردنکشی و بزرگ منشی کردن.
۲. خرامیدن و با جاه و جلال راه رفتن.
۳. خیال کردن.
تکبرکردن، خرامیدن ورفتن باجاه وجلال، گردنکشی وبزرگ منشی کردن، خیال کردن
۱ - ( مصدر ) تکبر کردن بزرگی کردن گردنکشی کردن. ۲ - خیال کردن خیال نمودن. ۳ - خرامیدن. ۴ - ( اسم ) گردنکشی تبخیر.
تکبر کردن.
خیال کردن.
گردنکشی، تبخ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وَ اقْصِدْ فِی مَشْیِکَ القصد و الاقتصاد التوسط فی الامر، قال بعضهم: انّ للشّیطان من ابن آدم نزعتان بایتهما ظفر قنع: الافراط و التفریط. و قیل کلا طرفی القصد مذموم. و منه قوله عزّ و جلّ: وَ عَلَی اللَّهِ قَصْدُ السَّبِیلِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ و تأویل الایة اقْصِدْ فِی مَشْیِکَ لا مرحا و اختیالا و لا خرقا و استعجالا. و قال ابن مسعود کانوا ینهون عن خبب الیهود و دبیب النصاری و لکن مشیا بین ذلک. و عن النبی (ص): سرعة المشی یذهب بهاء المؤمن.
💡 «وَ لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً» یعنی بطرا مختالا فخورا لا تری فوقک مزیدا، «إِنَّکَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ» ای لن تقطعها بکبرک حتی تبلغ آخرها، «وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبالَ طُولًا» ای و لا ان تطاول الجبال یعنی انّ قدرتک لا تبلغ هذا المبلغ فیکون ذلک وصلة الی الاختیال. و قیل «إِنَّکَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ» متواضعا، «وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبالَ طُولًا» متجبّرا معنی آیت آنست که ای آدمی بکشی در زمین مرو که تو عاجزی و عاجز را نرسد که کشی کند و کبر آرد و بزرگی نماید، و نه آن کس که کبر آرد بکبر خود جایی میرسد برتبت که دیگران که کبر ندارند آنجا مینرسند.