لغت نامه دهخدا
رویین خم. [ خ ُ ] ( اِ مرکب ) رویینه خم. کوس و دمامه و نقاره بزرگ. ( ناظم الاطباء ) ( برهان ). کوس. ( از انجمن آرا ) ( آنندراج ). دمامه. کوس. ( شرفنامه منیری ):
ناله کرنای و رویین خم
در جگر کرده زهره ها را گم.نظامی.ز فریاد رویین خم از پشت پیل
نفیر نهنگان برآمد ز نیل.نظامی.