لغت نامه دهخدا
ره یاب. [ رَه ْ ] ( نف مرکب ) دریابنده راه و پی و سراغ چیزی و ایجادنماینده چیزی. ( آنندراج ). رجوع به راه یاب شود.
ره یاب. [ رَه ْ ] ( نف مرکب ) دریابنده راه و پی و سراغ چیزی و ایجادنماینده چیزی. ( آنندراج ). رجوع به راه یاب شود.
۱. کسی که راه پیدا می کند، راه یابنده.
۲. آن که راه و طریقه ای تازه برای اجرای امری می یابد.
دریابنده راه و پی و سراغ چیزی و ایجاد نماینده چیزی.
اسم: رهیاب (پسر) (فارسی) (تلفظ: rah yāb) (فارسی: رَهیاب) (انگلیسی: rah yab)
معنی: راه یاب، آن که به جایی راه پیدا می کند، ( = راه یاب ) آن که به جایی یا مقصودی راه پیدا می کند
{GPS navigation device} [عمومی] دستگاهی برای تعیین موقعیت مکانی یا یافتن مکانی ازطریق علائم دریافتی از سامانۀ موقعیت یاب جهانی* عموم صورت اختصاریافتۀ این اصطلاح یعنی GPS را به کار می برند و معادل فرهنگستان برابرنهاد اصطلاح عمومی است
ابزاری، معمولاً رایانهای اختصاصی، که برای پیوند دادن دو شبکه به کار میرود، بستکهای دادهها را دریافت و مقصد آنها را مشخص میکند و آنها را به شبکهای که برایشان در نظر گرفته شده است، منتقل میسازد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خودبینی و آرزو پرستی رهیابی و پروریده لاتی
💡 وایکینگ ۱ نخستین فرود روی مریخ بود که در ۱۹۷۶ میلادی انجام گرفت. بیست سال بعد از آن، رهیاب مریخ روی مریخ فرود آمد.