تنجیس

لغت نامه دهخدا

تنجیس. [ ت َ ] ( ع مص ) پلید کردن. ( زوزنی ) ( دهار ). ناپاک و پلیدکردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ) ( از اقرب الموارد ): فلان نجسته الذنوب. || تعویذ و عوذه آویختن به کودک. ( از اقرب الموارد ). || ( اِ ) آنچه به جهت دفع چشم زخم کنند از مهره و تعویذ و پلیدی یا استخوان مرده یا لته حیض و جز آن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). آنچه به جهت دفع چشم زخم یا ترس از آزمندی جن آویزند. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(تَ ) [ ع. ] (مص م. ) ۱ - ناپاک کردن. ۲ - پلید خواندن، ناپاک شمردن.

ویکی واژه

ناپاک کردن.
پلید خواندن، ناپاک شمردن.

جمله سازی با تنجیس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نزد آن کز حدث نفس طهارت کرده است خاک آن ملک کلوخی ز پی استنجیست

انسجام یعنی چه؟
انسجام یعنی چه؟
لحظه یعنی چه؟
لحظه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز