بیزار کردن

لغت نامه دهخدا

بیزار کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب )دور کردن. جدا کردن. || براء. تبرئة. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( ترجمان القرآن ) ( دهار ).
- بیزار کردن کسی را؛ تبرئه کردن او را. بری شمردن او را. ( یادداشت مؤلف ):
زین دادگری باشی و زین حق بشناسی...
کز خلق بخلقت نتوان کرد قیاسی
وز خوی و طبیعت نتوان کردن بیزار.منوچهری. || متنفر کردن. ( ناظم الاطباء ). دور کردن. متنفر و دلزده کردن:
مرا بیزار کرد از اهل دولت دیدن دربان
به یک دیدن ز صد نادیدنی آزاد گردیدم.سعدی.|| مانده کردن. آزرده کردن. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

دور کردن. جدا کردن. یا برائ. تبرئه. یا متنفر کردن. یا مانده کردن. آزرده کردن.

ویکی واژه

scandalizzare

جمله سازی با بیزار کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نیارم از لبت دل را جدا کرد که نتوان خون ز خون بیزار کردن

💡 چه رسمست این جفا با یار کردن دل یاران ز خود بیزار کردن

ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
هنگام یعنی چه؟
هنگام یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز