اتّضاع

لغت نامه دهخدا

اتضاع. [اِت ْ ت ِ ] ( ع مص ) فرومایه شدن. ( تاج المصادر بیهقی ).ناکس و دون مرتبه شدن. پست گشتن. || پست کردن سر شتر را تا پای بر گردن وی نهند و برنشینند.

ویکی واژه

چنگ زدن.
پناه بردن.

جمله سازی با اتّضاع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پس آهنگِ دیدنِ عقرب کرد و چون بدو رسید، بانواعِ خدمت و اتّضاع و نمودنِ اشتیاق و نزاع پیش رفت و حکایتِ حال مهمان که بر دستِ کدخدای هلاک یافت، باز گفت و شرح داد که مرا بوفاتِ او وفواتِ سعادتِ الفتی که میانِ ما مؤکّد بود، چه تأثّر و تحسّر حاصلست و گفت: ای برادر، امروز چندانکه می‌نگرم، از همه یارانِ بکار آمده از بهر یارانِ کار افتاده، ترا می‌بینم که ازو چشمِ معاونت و مساعدت توان داشت و از مخایلِ حسنِ شمایل او در تدارکِ چنین وقایع توقّعِ موافقتی توان کرد. بحمدالله تو همیشه با قامت رسومِ مکارم میان بسته بودهٔ و جعبهٔ حمّیت بحمایتِ دوستان پر تیرِ جفاءِ دشمنان کرده. اگر امروز با من قاعدهٔ دوست پروری و دشمن شکنی که ترا عادتست، اعادت کنی و باندیشهٔ اقتصاص قدمِ جرأت در پیش نهی و دادِ آن مظلومِ مرحوم ازو بستانی و باشافیِ فضلاتِ خویش تشفّیِ این مصیبت رسیده حاصل کنی و بأسلاتِ سرِ نیش تسلّیِ این فراق‌زده بجوئی سر جملهٔ حسنات را شاید و زیبد که از آن تاریخِ روزگار سازند. عقرب گفت: هر چند مرّیخ‌دار همه تن غضب شدهٔ، بخانهٔ خویش آمدهٔ، آسوده باش؛ اگرچ آینهٔ دلِ عزیزت بآهِ اندوه زنگ برآورده و گوشهٔ جگر بحرقتِ این آتشِ فرقت کباب کرده، بنشینم،

کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز