فرهنگ معین
( آوردجو ) (وَ ) (ص فا. ) آوردجوی، جنگجو، جنگاور، آوردخواه.
( آوردجو ) (وَ ) (ص فا. ) آوردجوی، جنگجو، جنگاور، آوردخواه.
( آوردجو ) جنگ جو، جنگاور، آوردخواه: جهان گشت پرگُرد آوردجوی / ز خون خاست در جای ناورد، جوی (اسدی: لغت نامه: آوردجوی ).
آوردجوی، جنگجو، جنگاور، آوردخواه.
💡 دگر پارسی بنده یی از حسن که آوردجو بود و لشگر شکن