لغت نامه دهخدا
( آوردخواه ) آوردخواه. [ وَ خوا / خا ] ( نف مرکب ) جنگجوی:
که از ما یکی را به آوردگاه
فرستی برِ ترک آوردخواه.فردوسی.نگه کن که بااو به آوردگاه
توانی شدن زآن پس آوردخواه.فردوسی.
( آوردخواه ) آوردخواه. [ وَ خوا / خا ] ( نف مرکب ) جنگجوی:
که از ما یکی را به آوردگاه
فرستی برِ ترک آوردخواه.فردوسی.نگه کن که بااو به آوردگاه
توانی شدن زآن پس آوردخواه.فردوسی.
( آوردخواه ) ۱. جنگ جو، جنگاور: به شبگیر چون من به آوردگاه / روم پیش آن ترک آوردخواه (فردوسی: ۲/۱۷۸ حاشیه ).
۲. دلیر.
( آورد خواه ) آورد جو
(قدیم): مبارز؛ جنگجو..../ رَوَم پیش آن تُرک آورد خواه «فردوسی»
💡 که با تو برابر نیاید سپاه نه عوج و نه شداد آوردخواه
💡 کنون نیست یک مرد آوردخواه که از سر رباید مر او را کلاه
💡 بگفت و بزد خویش را بر سپاه چو آشفته شیران آوردخواه
💡 به شبگیر چون من به آوردگاه روم پیش آن ترک آوردخواه