لغت نامه دهخدا
شباشب. [ ش َ ش َ ] ( ق مرکب ) شبانه. در شب. ( فرهنگ فارسی معین ). تا روز نشده. در همان شب. ( یادداشت مؤلف ): از آنجا لشکر را به دو قسمت نموده شباشب بسمت قلعه فرستاد. ( یادداشت مؤلف ). || همه شب. ( فرهنگ فارسی معین ).
شباشب. [ ش َ ش َ ] ( ق مرکب ) شبانه. در شب. ( فرهنگ فارسی معین ). تا روز نشده. در همان شب. ( یادداشت مؤلف ): از آنجا لشکر را به دو قسمت نموده شباشب بسمت قلعه فرستاد. ( یادداشت مؤلف ). || همه شب. ( فرهنگ فارسی معین ).
(شَ شَ ) (اِمر. ق مر. ) همة شب.
هنگام شب، در وقت شب، شبانه.
۱ - همه شب. ۲ - شبانه در شب.
ق مر.)
همة شب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 طرب را چون سحر خندان ازو لب گریزان روز محنت زو شباشب
💡 مه که از خجلت آن شمع شکرلب بگریخت تا که رسوا نشود روز شباشب بگریخت
💡 شباشب رفت سوی کوه موعود که آرد نوشداروی گیا زود
💡 هزاران خم مهیا شد شباشب همه از روغن کنجد لبالب
💡 به شبگیری شباشب از سحر پیش برفت و کوه را آورد ب ا خویش