سوداپرست

لغت نامه دهخدا

سوداپرست. [ س َ / سُو پ َ رَ ] ( نف مرکب ) آنکه مطیعهوی و هوس خویش باشد. || شهوت پرست. || آنکه خیالات باطل کند. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ معین

( ~. پَ رَ ) [ ع - فا. ] (ص فا. ) ۱ - شهوت پرست. ۲ - خیالباف.

فرهنگ عمید

۱. کسی که مطیع هوا و هوس خود باشد.
۲. خیال باف.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - آن که مطیع هوی و هوس خویش است. ۲ - شهوت پرستی. ۳ - آنکه خیالات باطل کند.

ویکی واژه

شهوت پرست.
خیالباف.

جمله سازی با سوداپرست

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از سر بی‌مغز این سوداپرستان امل بیضه‌ها پنهان به زیر بال عنقا کرده‌اند

💡 خط کشیدم بر سر سوداپرست خویشتن ساده لوحان جهان چین جبین پنداشتند

💡 به مجنون نسبت سوداپرستانت نمی‌باشد ز آدم فرق بسیارست تا غول بیابانی

💡 همه سوداپرست تو همه عالم به دست تو نفسی پست و مست تو نفسی در خمار تو

💡 از وصل یار دست بشو کاین هوس جلال برتر ز پایه سَر سوداپرست تست

💡 سر سوداپرست‌، آوارگی تا کی کشد یارب گرفتم بالشی دیگر ندارم‌، کنج زانویی

ارغوان یعنی چه؟
ارغوان یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز