سنبه. [ سَم ْ ب َ ] ( ع اِ ) روزگار. پاره ای از روزگار. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || ( اِمص ) بدخلقی با زود خشمی. ( منتهی الارب ). سوء خلق. ( اقرب الموارد ). سنبتة. رجوع به این کلمه شود.
سنبه. [ سُم ْ ب َ /ب ِ ] ( اِ ) آلتی که بدان آسیا را تیز کنند. ( آنندراج ) ( شرفنامه ) ( انجمن آرای ناصری ) ( ناظم الاطباء ). || سقف خانه. || انگور سیاه. ( ناظم الاطباء ). || زنبور سیه. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || میل تفنگ. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). آهنی دراز برای فروبردن و محکم کردن کهنه باروت وساچمه و گلوله در لوله تفنگ. ( یادداشت مؤلف ). میله دراز آهنین که برای محکم کردن باروت و ساچمه و کهنه در تفنگ یا توپ بکار است. ( یادداشت بخط مؤلف ).
- سنبه را پرزور دیدن؛کنایه از قوی دیدن طرف.
- سنبه پرزور بودن؛ زورمند بودن حریف.
(سُ بَ یا بِ ) (اِ. ) = سمبه: میله ای فلزی برای پر کردن تفنگ های سر پر یا تمیز کردن لولة تفنگ ها.، ~ را پر زور دیدن مخاطب یا طرف معامله را مصالحه ناپذیر یافتن، خود را با شخص محکم و سمجی مواجه دیدن.
میله ای فلزی که برای پرکردن تفنگ های سرپر، پاک کردن لولۀ تفنگ و سوراخ کردن چیزی به کار می رود.
میله فلزی که برای پرکردن تفنگهای سرپروپاک کردن
۱ - آلتی به شکل میله ای فلزی که برای پر کردن تفنگهای سر پر یا تمیز کردن لوله تفنگهای معمولی به کار رود.
روزگار. بدخلقی با زود خشمی
سمبه: میلهای فلزی برای پر کردن تفنگهای سر پر یا تمیز کردن لولة تفنگها.؛ ~ را پر زور دیدن مخاطب یا طرف معامله را مصالحه ناپذیر یافتن، خود را با شخص محکم و سمجی مواجه دیدن. ابزار نشانه گزاری
💡 از گرز همچو گوز سر حاسدان بکوب وز نیزه همچو سنبه دل دشمنان بدر
💡 الکتروفرمینگ نیکل دارای آبکاری نیکل است که برای ساخت محصولات نیکل استفاده میشود. به عنوان مثال، نیکل را میتوان روی یک سنبه رسوب کرد و سپس آن را بلند کرد و یک قسمت فقط نیکل ایجاد کرد.
💡 در جزا مردی رئیس آمد که نشناسد ز جهل تاک از تریاک و سیب از سنبه گیپا از گیا
💡 صهیل زمین سنبهٔ تازیان به ماهی رسانده زمین را زیان
💡 فَالْمُورِیاتِ قَدْحاً (۲) آن آتش افروزان از سنگ بسنبهای خویش.