سمراء
مترادفها
سبزه، گندمگون
لغت نامه دهخدا
سمراء. [ س َ ] ( ع ص ) مؤنث اسمر. گندم گون. ( مهذب الاسماء ) ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). || ( اِ ) گندم آردی که نخاله آنرا جدا نکرده باشند. || شیردوشه از چرم. || شترماده. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ).
فرهنگ معین
(سَ ) [ ع. ] (ص. ) مؤنث اسمر، زن گندم گون.
ویکی واژه
مؤنث اسمر؛ زن گندم گون.
جمله سازی با سمراء
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 من صار مکفوفا فسواء عنده فی السهد لیل سدارة و سمراء
💡 در داستانهای کلاسیک ادبیات، شخصیت سمراء با چشمان نافذ و چهرهای آرام، نقش بسیار مهمی در پیشبرد داستان و جذب خوانندگان ایفا میکرد.
💡 آن دختر جوان با آن موهای سمراء و لبخند ملایم، جلوهای خاص داشت که باعث میشد در هر جمعی به سرعت مورد توجه قرار گیرد.
💡 شاعر با توصیف زیباییهای آن زن سمراء در اشعار خود، توانسته بود احساسات عمیق و عشق خود را به زیبایی به تصویر بکشد.