لغت نامه دهخدا
سلاخ خانه. [ س َل ْ لا ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) جایی که گاو و گوسفند را ذبح کنند و پوست آنها را بکنند. کشتارگاه. مسلخ. ( فرهنگ فارسی معین ).
- امثال:
مثل سگ سلاخ خانه بپای خود بسلاخ خانه رفتن.
سلاخ خانه. [ س َل ْ لا ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) جایی که گاو و گوسفند را ذبح کنند و پوست آنها را بکنند. کشتارگاه. مسلخ. ( فرهنگ فارسی معین ).
- امثال:
مثل سگ سلاخ خانه بپای خود بسلاخ خانه رفتن.
( ~. نِ ) [ ع - فا. ] (اِمر. ) کشتارگاه.
جایی که گاو و گوسفند را سر ببرند و پوست بکنند، مسلخ، کشتارگاه.
جایی که گاو و گوسفند را ذبح کنند و آنرا پوست کنند مسلخ.
کشتارگاه.
💡 کار تو خون خوریست به سلاخ خانه ها اینجا شدی گریخته از دست سگ کشان
💡 جهان به گوشهٔ سلاخ خانه می ماند یکی گرفته زر و دیگری گرفته رسن
💡 تمنای جگر سازم بهانه به پای خود روم سلاخ خانه