لغت نامه دهخدا
سفارتخانه. [ س َ رَ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) خانه ای که در آن هیئت سفارت به اجرای امور سیاسی مربوط بکشور خویش مشغول گردند. ( فرهنگ فارسی معین ). محل جمع شدن نماینده خارجی. مرکز سیاست کشوری.
سفارتخانه. [ س َ رَ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) خانه ای که در آن هیئت سفارت به اجرای امور سیاسی مربوط بکشور خویش مشغول گردند. ( فرهنگ فارسی معین ). محل جمع شدن نماینده خارجی. مرکز سیاست کشوری.
(س رَ. نَ یا نِ ) [ ع - فا. ] (اِمر. ) محلی که در آن سفیر و کارمندانش به اجرای امور سیاسی مربوط به کشور خویش مشغول هستند، کنسولگری.
خانه ای که سفیر و کارمندانش در آنجا به امور سیاسی مربوط به خود اشتغال دارند، جای سفیر.
خانه ای که در آن هیئت سفارت به اجرای امور سیاسی مربوط به کشور خویش مشغول گردند.
ambasciata
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 احمد اقبال طی سالهای نخست دههٔ ۱۳۲۰ به استخدام وزارت امورخارجه درآمد و به سرعت پلکان ترقی را طی نمودهاست. بیشترین دوران فعالیت احمد اقبال در وزارت خارجه بود که تا واپسین زمان عمر حکومت پهلوی به طول انجامید. وی سالها به عنوان سفیر و وزیرمختار در راس برخی سفارت خانههای ایران در پایتختهای برخی کشورهای اروپایی نظبر چکسلواکی، یوگسلاوی، نروژ و هلند حضور داشت.