سر صاف
مترادفها
تراشیده
فرهنگستان زبان و ادب
{blunt end, butt end} [زیست شناسی-ژن شناسی و زیست فنّاوری] سر هم تراز یک دِنای دورشته ای که براثر برش زی مایه ای یکنواخت دو رشته پدید آمده است متـ. سر تراز flush end سر ناچسب non-cohesive end
ویکی واژه
سر همتراز یک دِنای دورشتهای که براثر برش زیمایهای یکنواخت دو رشته پدید آمده است
جمله سازی با سر صاف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سر صافی ببحر صاف رود سر جافی در آن مصاف رود
💡 پس از مدتی طولانی که او موهای خود را کوتاه کرده بود، حالا دیگر یک سر صاف داشت که ظاهرش را کاملاً تغییر داده بود.
💡 در آن فیلم قدیمی، بازیگر نقش اصلی مرد با یک سر صاف و چهرهای جدی، به خوبی توانسته بود شخصیت یک سرباز سختگیر را ایفا کند.
💡 برخی افراد به دلیل مسائل ژنتیکی یا تصمیمات زیباییشناختی، ترجیح میدهند که همیشه یک سر صاف و بدون مو داشته باشند تا مدیریت آن آسانتر باشد.