لغت نامه دهخدا
سایه شکن. [ ی َ / ی ِ ش ِ ک َ ] ( نف مرکب ) شکننده مذهب ظلمت یعنی کفر و زندقه. ( برهان ) ( آنندراج ) ( شرفنامه ). || روشن کننده. ( برهان ) ( آنندراج ) ( شرفنامه ):
سایه پرستی چو کنی همچو باغ
سایه شکن باش چو نور چراغ.نظامی.
سایه شکن. [ ی َ / ی ِ ش ِ ک َ ] ( نف مرکب ) شکننده مذهب ظلمت یعنی کفر و زندقه. ( برهان ) ( آنندراج ) ( شرفنامه ). || روشن کننده. ( برهان ) ( آنندراج ) ( شرفنامه ):
سایه پرستی چو کنی همچو باغ
سایه شکن باش چو نور چراغ.نظامی.
( ~. ش کَ )(ص فا. ) روشن کننده.
آنکه نور و روشنایی بدهد و تاریکی و سایه را محو کند، روشن کننده، نور بخش.
( صفت ) ۱ - روشن کننده روشنگر. ۲ - کسی که دین کفر را معدوم سازد.
روشن کننده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همچو خورشید کجا لشکر سایه شکند لشکر دشمن به زین شکند شاهنشاه
💡 از هوس سلسله عنبرین نور شود سایه شکن بر جبین