سازواری

لغت نامه دهخدا

سازواری. ( حامص مرکب ) عمل سازوار. سازوار بودن. سازگاری. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). موافقت در کارها. ( برهان ). الفت. ( منتهی الارب ). سازوار آمدن. سازگار بودن. سازگارآمدن. سازنده بودن. سازش. ساختن. اتفاق. وفق. وفاق. موافقت. توافق. || موافقت در مزاج و طبع. ( برهان ). ملائمت. لئم. ( منتهی الارب ). || هم آهنگی و مطابقت و مشابهت و مناسبت. ( ناظم الاطباء ) ( اشتینگاس ): چنانکه سازواری و ناسازواری مر آوار را. ( دانشنامه الهی چ معین ص 36 ).
- سازواری دادن؛ ایلاف. ( ترجمان القرآن ). تألیف. ائتلاف.
- سازواری کردن با دیگری؛ مطاوعة. ( منتهی الارب ).
- سازواری کردن میان دو چیز؛ التئام. ( منتهی الارب ). رجوع به ساختن و سازگاری شود.

فرهنگ عمید

سازوار بودن، سازگاری.

فرهنگ فارسی

۱ - سازگاری الفت موافقت. ۲ - موافقت با مزاج ملایمت طبع.

جمله سازی با سازواری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جمال گل گواه آمد که بخشش‌ها ز شاه آمد اگر چه گل بنشناسد هوای سازواری را

💡 خاموش کنم اگر چه با من در نطق و سکوت سازوارید

💡 با جمله سازواری ای جان به نیک خویی این جا که اصل کار است جانا چرا نسازی

💡 کی باشد این بخیلی با وی به دادن دل کی باشد از لبانش یکباره سازواری

رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
قرخ بلاغ یعنی چه؟
قرخ بلاغ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز