ساخن

لغت نامه دهخدا

ساخن. [ خ ِ ] ( اِ ) ساروج. ( جهانگیری ). و آن چیزی باشد که آهک داخل آن سازند و کارفرمایند. ( برهان )... که در حوض و حمام کار کنند. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). سارو. چارو. ساروج. صاروج. || روح حیوانی ( ؟ ). ( از شعوری ج 2 ورق 70 ).
ساخن. [ خ ِ ] ( ع ص ) گرم. یوم ساخن؛ روزی گرم. ( مهذب الاسماء ) ( منتهی الارب ). ج، سُخّان.

فرهنگ معین

(خُ ) [ ع. ] (اِفا. ) گرم، حار، ج. سُخّان.

فرهنگ عمید

= ساروج

فرهنگ فارسی

حار، گرم
گرم حار جمع سخنان.

جمله سازی با ساخن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ساخنم با غم دماغ ساغر عیشم نماند در بهشت آتش زدم کوثر نمی‌دانم چه شد

💡 تجویدی خود در یک گفتگوی رادیویی در شرح ساخت و پرداخت «آزاده» گفته است که رهی پس از آن که نیمی از ترانه را ساخنه، بیمار شده و بر اساس حالاتی که به خاطر آن کسالت در وجودش بوده، بقیه را با سوز و حال بیشتری تمام کرده‌است.

کژ یعنی چه؟
کژ یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز