زنهار دادن

لغت نامه دهخدا

زنهار دادن. [ زِ دَ ] ( مص مرکب ) امان دادن. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). اجاره. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). ایمن گردانیدن:
چو زنهار دادم نسازمت جنگ
جهان نیست بر مرد هشیار تنگ.فردوسی.ز اسب اندر آورد و زنهار داد
به انکار با خویشتن یار داد.فردوسی.به زنهار دادن زبان داد شاه
کزان بد از ایشان نبیند گناه.فردوسی.گروهی را از آن شیران جنگی
بکشت و مابقی را داد زنهار.فرخی.محمود ایشان را زنهار داد و ایمن کرد. ( تاریخ سیستان ).
چو زنهار خواهند زنهار ده
که زنهار دادن ز پیکار به.اسدی.هر آنکه از سر برنده خنجرش بجهد
بهر کجا که رود ندهدش فلک زنهار.مسعودسعد.منصوراو را باز طلبید و زنهار داد. ( مجمل التواریخ و القصص ).
به حق آنکه در زنهار اویم
که چون زنهار دادی راست گویم.نظامی.ببخشود بر سختی کارشان
به شمشیر خود داد زنهارشان.نظامی.گنهکار را عذر نسیان بنه
چو زنهار خواهند زنهار ده.( بوستان ).مرا که قوت کاهی نه، کی دهد زنهار
بلای عشق، که فرهاد کوهکن بکشد.سعدی.رجوع به زنهار و زینهار و ترکیبهای این دو کلمه شود.

جمله سازی با زنهار دادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو زنهار خواهند زنهار ده که زنهار دادن به پیکار به

💡 خصم را زنهار دادن در جهان آیین توست زین قبل دارد همی یزدان تو را در زینهار

💡 به زنهار دادن زبان داد شاه کزان بد ازیشان نبیند گناه

اپراتور یعنی چه؟
اپراتور یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز