زمین دوز

لغت نامه دهخدا

زمین دوز. [ زَ ] ( اِ مرکب ) نوعی از خیمه. ( غیاث ) ( آنندراج ). نوعی از چادر و خیمه. ( ناظم الاطباء ). || ( ن مف مرکب ) کنایه از محکم و استوار. ( آنندراج ):
منه منت طوق بر گردنم
بر آن در زمین دوز کن دامنم.ظهوری ( از آنندراج ).

فرهنگ معین

( ~. ) ۱ - (اِ. ) نوعی خیمه. ۲ - (ص مر. ) محکم، استوار.

ویکی واژه

نوعی خیمه.
محکم، استوار.

جمله سازی با زمین دوز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو سوزن از گرانی دامن خود بر زمین دوزم اگر همچون مسیحا رشته مریم ز من باشد

💡 چشم آنجا بر مگیر از پشت پای و گوش‌دار ورنه حالی بر زمین دوزد تو را مژگان او

💡 زمین دوزخی بود بی کار و کشت به ابری چنین تازه شد چون بهشت

💡 پیش ازان دم که زمین دوز کند خار اجل دامن سعی، میان بند کمر باید کرد

💡 نیزهٔ او بر زمین دوزد یلان را روز رزم هیبت او در زمین آرد سران را روز بار

لافند یعنی چه؟
لافند یعنی چه؟
ابلق یعنی چه؟
ابلق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز