فرهنگستان زبان و ادب
{dead time} [نجوم رصدی و آشکارسازها] فاصلۀ زمانی میان آغاز تغییر در درونداد و آغاز پاسخ قابل رصد به آن متـ. زمان بی کنشی
{dead time} [نجوم رصدی و آشکارسازها] فاصلۀ زمانی میان آغاز تغییر در درونداد و آغاز پاسخ قابل رصد به آن متـ. زمان بی کنشی
فاصلۀ زمانی میان آغاز تغییر در درونداد و آغاز پاسخ قابل رصد به آن
💡 به عمر خویش دمی زنده وان زمان مرده که من کناره کنم او کنار بگشاید
💡 لیک زان نندیشم و بر خود زنم خویشتن را این زمان مرده کنم
💡 در این چاه بلا پخته شدستی چه گویم کاین زمان مرده بُدستی