لغت نامه دهخدا
ومه. [ وَم ْه ْ / وَ م َه ْ ] ( ع مص ) سخت شدن گرما. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
ومه. [ وَم ْه ْ / وَ م َه ْ ] ( ع مص ) سخت شدن گرما. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
سخت شدن گرما
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن مهار بختی گردون کشد مهر ومه را از زمین بیرون کشد
💡 مانی بسرو و ماه ولی سرو ومه نه ای کز قد و رخ بسرو و مه اندر تطاولی
💡 جا به زیر سایه ات خورشید ومه دارد مگر قنبر درگاه مولای دو عالم گشته ای
💡 ای فلک را روزو شب بر سایه یقصرت مسیر وی زحل را سال ومه با هندوی بامت قرآن
💡 مهر ومه چون قنبرند اورا غلام هر که همچون من بلال احمد است
💡 برآن زمین که تویی با تو مرد میدان نیست بگوی مهر ومه این آسمان چوگانی