زبون گیری
لغت نامه دهخدا
زبونگیری. [ زَ ] ( حامص مرکب ) عاجزچزانی:
زبونگیری نکرد آن صید نخجیر
که نبود شیر صیدافکن زبونگیر.نظامی.
فرهنگ معین
( ~. )(حامص. ) ۱ - ضعیف کُشی. ۲ - ضعیف شمردن، خوار دانستن.
فرهنگ فارسی
۱ - عاجز کشی. ۲ - عاجز شمردن کسی را.
عاجز چرانی
ویکی واژه
ضعیف کُشی.
ضعیف شمردن، خوار دانستن.
جمله سازی با زبون گیری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 که دیوا زین زبون گیری چه حاصل ترا با رام بس کاریست مشکل
💡 رسته از دام هر زبون گیری زینچنین حالها بود عنقا
💡 زبون گیری تو نیز ای عشق سرکش که با رام آب و با ما هستی آتش
💡 او همیشه با استفاده از زبون گیری و جملات چاپلوسانه سعی میکرد تا نظر مدیر شرکت را به سمت درخواستهای شخصی خودش منحرف کند.
💡 در سیاست، گاهی اوقات برخی افراد با زبون گیری و وعدههای شیرین، سعی میکنند حمایت تودههای مردم را برای رسیدن به قدرت جلب کنند.
💡 نباید فریب افراد خوشسخن را خورد، زیرا بسیاری از آنها تنها با زبون گیری میتوانند دیگران را برای رسیدن به منافع خود مدیریت کنند.