رودادن
مترادفها
سپردن، تحویل دادن، واگذار کردن
متضادها
گرفتن، دریافت کردن
لغت نامه دهخدا
رو دادن. [ دَ ] ( مص مرکب ) واقع شدن. ( آنندراج ). پیش آمدن. حادث گشتن. بوقوع پیوستن. اتفاق افتادن. روی دادن. رجوع به روی دادن شود:
تا در او اشکال غیبی رو دهد
عکس حوری و ملک در وی جهد.مولوی.پاک طینت راچه باک از خوب و زشت عالم است
میکنم آیینه خود را هرچه خواهد رو دهد.خالص ( از آنندراج ).رو بما بیچارگان کی آن جفاجو میدهد
گر ببیند بوالهوس را خنده اش رو میدهد.محمدسعید اشرف ( از آنندراج ).از رخت آیینه را خوش دولتی روداده است
در درون خانه اش ماه است و بیرون آفتاب.صائب ( از آنندراج ). || حاصل شدن. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). میسر شدن. ممکن بودن:
روی به عاشق آن بت بدخو نمیدهد
قانع به بوسه ای شده ام رو نمیدهد.کلیم ( از آنندراج ). || معظم و مکرم داشتن. توجه و التفات کردن. کنایه از شفقت و لطف نسبت بکسی. ( لغت محلی شوشتر ). || درتداول عامه، رو دادن بکسی؛ او را بخود گستاخ کردن. به حسن خلق و خوش رفتاری و نرمی وی را دلیر و جری کردن: به بچه بسیار رو نباید داد.
|| موافقت کردن و سازش نمودن. ( آنندراج ):
با دل ما صحبت تیغ تو تا چون رو دهد
اختیاری نیست کس را کار آب و آتش است.سلیم ( از آنندراج ).
فرهنگ معین
(دَ ) (مص ل. ) گستاخ کردن، پُررو کردن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) جسارت دادن در اظهار مطلب: [[ تو سخت و جدی بودی و هیچ به من رو نمی دادی ? ]].
واقع شدن. پیش آمدن. حادق گشتن.
جمله سازی با رودادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کشتی بی نوح را تدبیر چه سر فرودادن به گرداب مجاز
💡 مدیریت صحیح بحرانها میتواند مانع از رودادن فجایع انسانی در هنگام وقوع حوادث طبیعی مانند سیل یا زلزلههای ناگهانی و بسیار شدید شود.
💡 دولتها باید قوانین سختگیرانهای را وضع کنند تا از رودادن هرگونه فساد مالی و سوءاستفاده از منابع عمومی در سازمانهای مختلف جلوگیری شود.
💡 تلاش برای آموزش صحیح باعث میشود که از رودادن خطاهای جبرانناپذیر در محیطهای کاری و آموزشی به حداقل ممکن برسد و پیشرفت حاصل شود.