لغت نامه دهخدا
رخ دادن. [ رُ دَ ] ( مص مرکب ) حادث شدن. روی دادن. اتفاق افتادن. ( یادداشت مؤلف ). پیش آمدن. واقع شدن و حادث شدن. ( فرهنگ نظام ). عارض شدن. روی آور شدن. ( ناظم الاطباء ): حوادث بدی برای ما رخ داد. ( یادداشت مؤلف ).
رخ دادن. [ رُ دَ ] ( مص مرکب ) حادث شدن. روی دادن. اتفاق افتادن. ( یادداشت مؤلف ). پیش آمدن. واقع شدن و حادث شدن. ( فرهنگ نظام ). عارض شدن. روی آور شدن. ( ناظم الاطباء ): حوادث بدی برای ما رخ داد. ( یادداشت مؤلف ).
حادث شدن روی دادن اتفاق افتادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نامهای «پپنی» و «آرنولفینگ» اسامی قراردادی نوین هستند، که با توجه به این که نوادگان این خانواده در عمل از دو شاخه معاصر بهوجود آمدهاند، آرنولف مس (درگذشتهی حدود ۶۴۰) و پپن لانده (درگذشتهی ۶۴۰)، بهواسطهی ازدواج پسر آرنولف آنسگیزل با دختر پپن بگا است. رخدادن مجدد نام پپن در این خانواده منجر به این شد که نویسندهی ناشناس تاریخچهی مس (حدود ۸۰۵) این خانواده را پپنیها، ابتداییترین نام شناختهشده برایش را بنامد. بهمعنای دقیق، پپنیها زادگان پپن لانده و آرنولفینگها نوادگان آرنولف مس هستند، که این دو گروه فقط در پپن ارستال، پسر آنسگیزل و بگا، و نوادگان وی با هم اشتراک دارند.
💡 در این فوتبال اتفاقاتی در حال رخدادن است که اگر بخواهید نود و عادل فردوسیپور را هم تضعیف کنید به زودی چیزی از فوتبال باقی نخواهد ماند.