رنگ باختن

لغت نامه دهخدا

رنگ باختن. [ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) پریدن رنگ از ترس و بیم. زرد شدن رنگ چهره از ترس. رنگ پریدن. رجوع به رنگ پریدن شود:
رنگ می بازد ز نام بوسه یاقوت لبش
از اشارت آب می گردد هلال غبغبش.صائب ( از آنندراج ).باختم رنگ، شب وصل تو چون روی نمود
چهره ام زرد شد از پرتو مهتابی خویش.ناصرعلی ( از بهار عجم ).

فرهنگ معین

( ~. تَ )(مص ل. ) بی رنگ شدن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) کمرنگ شدن پریدگی رنگ ( صورت و غیره ).

ویکی واژه

sbiadire
بی رنگ شدن.

جمله سازی با رنگ باختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اعدا چو روز قتل به خونریز تاختند زان آفتاب تیغ ستان، رنگ باختند

💡 برو طبیب، که جان دادن من از غم دوست ز رنگ باختن غمگسار معلوم است

💡 یاقوت های راز نهان رنگ باختند زین آتشی که در دل احباب زد رخت

جاز یعنی چه؟
جاز یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز