رشد کردن

لغت نامه دهخدا

رشد کردن. [ رُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) گوالیدن. نمو. ترقی.( یادداشت مؤلف ). نشو و نما. و رجوع به رُشد شود.

فرهنگ فارسی

گوالیدن. نمو. ترقی

ویکی واژه

crescere

جمله سازی با رشد کردن

💡 ابراهیم سیمجور (درگذشتهٔ ۳۳۶ هجری) امیر و دانشمند عهد سامانی بود. وی فرزند ابوعمران سیمجور دواتی بود و از غلامانی به حساب می‌آمد که در دربار سامانی رشد کردند. وی چندی همچون پدرش به امارت مناطق مختلف منصوب شد.

💡 با وجود آن‌که در باور ایزدی‌ها، دین آنان پیشینه‌ای به قدمت تاریخ بشر دارد اما مورخان، کیش ایزدی را در شمار دیگر فرقه‌هایی طبقه‌بندی می‌کنند که پس از اسلام، به نیت احیای سنت‌های پیشینیان و با انگیزه حفظ و بازیافت هویت تاریخی در نقاط مختلف خاورمیانه زاییده شدند و رشد کردند؛ هرچند بنیان‌گذاران‌شان صوفیهای مسلمان بودند.

💡 نیروهای چپگرا به مرور زمان به دلیل فساد در بدنه دولتی فیلیپین رشد کردند. بیشترین فعالیت چپگراها در حال حاضر در مناطق شمالی و جنوبی میندانائو است.

💡 هنگامی که بازار در آمریکا و ژاپن راکد بود، آسیا و آمریکای جنوبی بسیار رشد کردند و قدرتمند شدند. همچنین از بازارهای بزرگ روسیه، برزیل، هند و چین هم اینگونه بنظر می‌رسد که بسیار سریع رشد کرده‌اند.

رد دادن یعنی چه؟
رد دادن یعنی چه؟
عجوزه یعنی چه؟
عجوزه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز