لغت نامه دهخدا
رابض. [ ب ِ ] ( ع ص ) قلعه دار. ( از آنندراج ). || مقیم و ساکن و منه: لا تبعثوا الرابضین؛ ای الترک و الحبشه. ( منتهی الارب ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( شرح قاموس ). و رجوع به رابضان شود.
رابض. [ ب ِ ] ( ع ص ) قلعه دار. ( از آنندراج ). || مقیم و ساکن و منه: لا تبعثوا الرابضین؛ ای الترک و الحبشه. ( منتهی الارب ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( شرح قاموس ). و رجوع به رابضان شود.
(بِ ) [ ع. ] (اِ. ) شیر درنده.
مقیم وساکن، شیردرنده
( اسم ) شیر درنده
قلعه دار مقیم و ساکن و منه: لا تبعثو الرابضین ای الترک والحبشه.
شیر درنده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حبذا شط کر و رود ارس خیز ای رابض بکش تنگ فرس
💡 رابضان سربسر فقیر شدند لیک خربندگان امیر شدند
💡 در شیوه کره تاختن رابض را زین یک نیکو نیست ولی زان نیکوست