لغت نامه دهخدا
ذوبحرین. [ ب َ رَ ] ( ع ص مرکب ) شعری که از صنایع لفظیة صنعت تلوّن دارد.
ذوبحرین. [ ب َ رَ ] ( ع ص مرکب ) شعری که از صنایع لفظیة صنعت تلوّن دارد.
(بَ رَ ) [ ع. ] (اِمر. ) نک ذوالبحرین.
در بدیع، شعری که در دو بحر از بحور عروضی خوانده شود، مانند این شعر: بیاض عارض تو در سواد طرۀ پرخم / به سان غرۀ روز است طالع از شب پرچم. که هم در بحر مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن و هم به بحر مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن خوانده می شود، ملون، ذووزنین.
شعری که از صنایع لفظیه صنعت تلون دارد.
( اسم ) شعری که در آن صفت تلون باشد متلون ملون.
ذوالنون
رجوع شود به:یونس (قرن ۷پ م)
نک ذوالبحرین.
💡 صنعت: ذوبحرین(کذا)
💡 صنعت: ذوبحرین- ترصیع
💡 صنعت: ذوبحرین – قلب مستوی