دیر کردن

لغت نامه دهخدا

دیر کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تأخیر کردن. اِبطاء. مقابل شتاب کردن ( در رفتن بجایی ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) تاخیر کردن ( ار رفتن بجایی )

ویکی واژه

tardare

جمله سازی با دیر کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 - در مواقعی که سرعت رساندن مهم است و دیر کردن موجب عدم کارایی می‌شود

💡 نیست جز تسلیم صائب هیچ درمان عشق را پنجه در سر پنجه تقدیر کردن مشکل است

💡 کیست زان مژگان گیرا دل تواند پس گرفت؟ پنجه در سر پنجه تقدیر کردن مشکل است

💡 همی کان طفل را تقدیر کردند برزقش در دو پستان شیر کردند

💡 سرکشی چندان که از تقدیر کردن مشکل است کار با یاران بی‌تدبیر کردن مشکل است

نماز یعنی چه؟
نماز یعنی چه؟
اونلی فنز یعنی چه؟
اونلی فنز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز